نیاز ونماز




دل را به نور عشق صفا میدهد نماز

جان را به یاد دوست جلا میدهد نماز

از خار زار شرك اگر بگذری به صدق

باغ تو را زجلوه صفا میدهد نماز

تا بنگری جمال حقیقت ، ز معرفت

سرچشمه ات  ز آب بقا میدهد نماز

پای تو را ز  قید تعلق رها كند

دست تو را به دست دعا میدهد نماز

هر دم كه سر به سجده اخلاص مینهی

روشندلی  ز  یاد خدا میدهد  نماز

چون بشنوی صلای موذن شتاب كن

گز بارگاه قدس ندا میدهد نماز

با قطره ای  ز اشك به خلوتگه نیاز

صد كوثرت به خلد ،جزا میدهد نماز


نماز




بسم الله الرحمن الرحیم ((نور دین)) دوش گفتم ای نماز ای نـور دین ای ستون دین اسـلام مبین از چه فرمودســت خـــلاق ودود رحــمت حق از تــو می آید فرود از تو شیطان ترسناك وهایل است بی تو اصل هر عبادت باطل است از با تو من در انجــمن ما می شود پشـت شیطان زین نمط تا می شود از چه در هــنگامه یـوم الحساب از تو می گردد سر آغاز حــساب گفت :نور چشم احمد(ص)بـــوده ام انبیا را آخــرین فـرمــوده ام مرز بیـن كفــر و دین را حایلم معــنی خـیر العمل را شاملم گفـت پیغمبر؛ منم معراج ناس راه شـكر و راه تـسلیم وسپاس حامل توحــیدم و ام الكـتاب بهر جــنت این منم مفتاح باب بر مـساجد زیــنت ایمان مــنم راه ناخــشنودی شیـطان منم بهترین حبل المـــتین وحدتم در قـیامــت من بهای جنتــم ذكر من ذكر خــدای واحد است آنكه ستارالعیوب وشـاهد است راه غـیر از من ره اهریمن است هركه بر من دل سپارد ایمن است

محمدرضی واشقانی فراهانی

نماز

نور چشم انبیاء    1389-8-6  من بهين معشوق خلوتخانه اهل نيازم / نو چشم انبيا محبوب پيغمبر نمازم رشته وصل خدايم مشعل راه هدايم / هم زبان اهل دردم هم ضمير اهل رازم چشمه آب حياتم منبع صبر و ثباتم / آتش عشق درونم شعله سوز و گدازم بوده از اول ستون دين احمد قامت من اوليا بستند صف بر گفتن قد قامت من پيشتر از آفرينش يار احمد بوده ام من ... دُر ذكر لعل لبهاي محمد بوده ام من اوليا را انبيا را اتقيا را اصفيا را .... هديه ذات خداي حي سرمد بوده ام من متقين و مومنين را بهترين ذكر الهي .... صالحين را خوشترين خلد مخلد بوده ام من نور چشم حيدر و زهرا و پيغمبر منم من آيه تنهي عن الفحشاء و المنكر منم من گاه آدم را چراغ و چشم گوهر بار بودم ... گاه بر نوح نبي در موج طوفان يار بودم گاه با خيل ملك در آسمان پرواز كردم ... گاه ابراهيم را گل در شرار نار بودم گاه با عيسي بن مريم بر فراز چرخ بودم ... گاه با موسي بن عمران تا سحر بيدار بودم من نمازم بال پرواز بلند اهل دينم كز ازل معراج مومن خوانده ختم المرسلينم ارتباط بين عبد و خالق منان منم من ... مشعل روشنگر دين پرتو ايمان منم من شمع بزم ليله الاسري گل محراب حيدر ... لاله توحيد و خار ديده دشمن منم من يار يوسف شالها در قعر چاه و كنج زندان ... مونس يعقوب در تنهايي و هجران منم من ناله و فرياد و سوز و شور و درد اهل رازم من نمازم من نمازم من نمازم من نمازم در دل غار حرا هر شب پيمبر بود با من ... در كنار نخل ها تا صبح حيدر بود با من نيمه هاي شب كه هر چشمي به خواب ناز بودي ... بين محراب دعا زهراي اطهر بود با من از شب عاشور تا هنگام صبح درد خيزش ... عون و جعفر قاسم و عباس و اكبر بود با من سجده ام جا بر جبين يوسف زهرا گرفته انس با من در دل شب زينب كبري گرفته من كه از تكبيره الاحرام تا ذكر سلامم ... روز و شب نقل زبان هر رسول و هر امامم سيد سجاد در خلوتگه شب حال كرده .. با سلام و با قنوت و با قيامم هر كه گيرد احترامم را كنم دائم دعايش ... سخت مي گيرم به آنكس كو نگيرد احترامم با وجود آنكه خود بيمار درد هر طبيبم در ميان دوستان خويش تنها و غريبم من كه بر گلزار جانها ميدهم عطر خدايي ... از چه رو قومي ز غفلت مي كنند از من جدايي تحفه معبود و محبوب القلوب عابدانم ... ليك بودم مورد بي مهري و بي اعتنايي آن شكسته پنج ركنم ... اين نهاده زير پايم ... آن شده بيگانه با من در كمال آشنايي آن يكي خواب و خور خود را مقدم داند از من روي گرداند خدا از هر كه روگرداند از من من نمازم بهترين مهر قبولي هاي طاعت ... روز محشر مي كنم از دوستان خود شفاعت اي خوشا آنانكه ميخوانند در آغاز وقتم .. خوبتر آنكو مرا بر پاي دارد با جماعت هر كه آبادم كند گويم دعايش لحظه لحظه ... هر كه ويرانم كند نفرين بر او ساعت به ساعت هر كه با من نيست مهرش , هر كه از من نيست نورش مي كند فردا خدا از چهارده معصوم دورش من گرامي مهر پيشاني گلگون حسينم .. من كنار قتلگه آغشته با خون حسينم اولياي حق همه مرهون من بودند اما ... من , خدا داند خدا داند كه مرهون حسينم با صلوه و با قيام و با قعود و با قنوتم ... تا قيامت هر چه دارم عمر , مديون حسينم خون ثاراللهيان از من كند امروز ياري در مسير شام زينب كرده از من پاسداري نيتم ز آيينه دل رنگ عصيان مي زدايد ... حمد و تكبيرم ز اهل معرفت دل مي ربايد با ركوعم هر بزرگي قد كند پيش خدا خم ... با سجودم هر عزيزي سر بخاك دوست مي سايد پير عارف با قيامم شمع جان را مي فروزد ... عبد سالك با قنوتم دست دل را مي گشايد اي جوان . من با توام من باتو . تو با من باش با من دوستدارم باش زيرا دوست مي دارم تو را من مرتضي با چشم از خون بسته اش مي كرد يادم .. فاطمه با پهلوي بشكسته اش مي كرد يادم مجتبي مشتاق من مي بود من هم عاشق او ... روز و شب با گريه پيوسته اش مي كرد يادم قلب ثار الله پيش تير دشمن ها سپر شد ... با تن مجروح از خون شسته اش ميكرد يادم ( ميثم ) ار خواهي خدا ياد تو باشد ياد من كن خرم از گلبانگ تكبيرم درون خويشتن كن