توبه از گناهان كبيره بازهم عذاب داره؟ روز قيامت همه ميفهمن ما گناه كرديم؟

هر گناهي قابل توبه است و خداوند خود فرموده است : «ان الله يغفر الذنوب جميعا ; خداوند همه گناهان را مي آمرزد
صد بار اگر توبه شكستي باز آی - اين درگه ما درگه ناميدي نيست.
حتی اگر گناه، مربوط به حقوق مردم باشد،باز هم، با جلب رضايت از ايشان ،امكان بخشش خداوند؛وجود داردو نبايد هيچگاه از رحمت خداوندي نااميد شد. گناه نااميدي از خداوند، از نظر بزرگي ،از خود گناهي كه ما انجام مي دهيم بزرگتر است. در ميان گناهان، قتل يكي از بزرگترين گناهان است . حتي در قتل عمد هم اگر انسان واقعا توبه كند و آنچه را كه لازم است تدارك كند،قابل بخشش است.

ادامه نوشته

داستان

ﺭﻭﺯﻱ ﺍﺣﻤﺪ ﺟﺎﻣﻲ ﺑﺮ ﺑﺎﻟﺎﻱ ﻣﻨﺒﺮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﻱ ﻣﺮﺩﻡ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻣﻲ‌ﺧﻮﺍﻫﻴﺪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﭙﺮﺳﻴﺪ. ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺯﻧﻲ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﭘﺮﺩﻩ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺯﺩ ﻛﻪ: ﺍﻱ ﻣﺮﺩ ﺍﺩﻋﺎﻱ ﺑﻴﻬﻮﺩﻩ ﻧﻜﻦ. ﺯﻳﺮﺍ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺳﻮﺍﻳﺖ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻛﺮﺩ. ﻫﻴﭽﻜﺲ ﺟﺰ ﻋﻠﻲ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﻧﻤﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﮕﻮﻳﺪ ﻛﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﺆﺍﻟﺎﺕ ﺭﺍ ﻣﻲ‌ﺩﺍﻧﺪ.

ﺷﻴﺦ ﺍﺣﻤﺪ ﮔﻔﺖ: ﺑﭙﺮﺱ ﺍﮔﺮ ﺳﺆﺍﻟﻲ ﺩﺍﺭﻱ، ﺗﺎ ﻣﻦ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﻫﻢ. ﺯﻥ ﮔﻔﺖ: ﺁﻥ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺍﻱ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﻧﺒﻲ ﺁﻣﺪ، ﻧﺮ ﺑﻮﺩ ﻳﺎ ﻣﺎﺩﻩ؟ ﺷﻴﺦ ﮔﻔﺖ: ﺁﻳﺎ ﺳﺆﺍﻝ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻧﺪﺍﺷﺘﻲ ﺍﻳﻦ ﺩﻳﮕﺮ ﭼﻪ ﺳﺆﺍﻟﻲ ﺍﺳﺖ؟ ﻣﻦ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﻛﻪ ﺑﺒﻴﻨﻢ ﻧﺮ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻳﺎ ﻣﺎﺩﻩ.  ﺯﻥ ﮔﻔﺖ: ﻧﻴﺎﺯﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﻲ، ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﻗﺮﺁﻥ ﺁﺷﻨﺎﻳﻲ ﺩﺍﺷﺘﻲ ﺟﻮﺍﺏ ﺭﺍ ﻣﻲ‌ﺩﺍﻧﺴﺘﻲ. ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﺳﻮﺭﻩ ﻧﻤﻞ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ «ﻗﺎﻟﺖ ﻧﻤﻠﻪ» ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﻣﺸﺨﺺ ﻣﻲ‌ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﻧﺮ ﺑﻮﺩﻩ ﻳﺎ ﻣﺎﺩﻩ. ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺟﻬﻞ ﺷﻴﺦ ﻭ ﺯﻳﺮﻛﻲ ﺯﻥ ﺧﻨﺪﻳﺪﻧﺪ.

 ﺷﻴﺦ ﮔﻔﺖ: ﺑﮕﻮ ﺍﻱ ﺯﻥ ﺁﻳﺎ ﺑﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺷﻮﻫﺮﺕ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺟﻠﺴﻪ ﺷﺮﻛﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻱ ﻳﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺍﻭ؟ ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻱ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺷﻮﻫﺮﺕ ﺭﺍ ﻟﻌﻦ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﻲ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻱ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻟﻌﻦ ﻛﻨﺪ. ﺯﻥ ﮔﻔﺖ: ﺑﮕﻮ ﺑﺒﻴﻨﻢ ﺁﻳﺎ‌ﺍﻡ ﺍﻟﻤﺆﻣﻨﻴﻦ ﺟﻨﺎﺏ ﻋﺎﻳﺸﻪ ﺑﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻋﻠﻲ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻳﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺟﺎﺯﻩ؟ ﭘﺲ ﺷﻴﺦ ﺑﻴﭽﺎﺭﻩ ﺷﺪ ﻭ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﮕﻮﻳﺪ. ﺍﺯ ﻣﻨﺒﺮ ﺑﻪ ﺯﻳﺮ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺭﻓﺖ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﻱ ﺍﺯ ﻏﺼﻪ ﺭﺳﻮﺍﻳﻲ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﺷﺪ.  

-داستان های الغدیر: تجلی امیرمومنان علی علیه السلام  ﺍﻟﻐﺪﻳﺮ، ﺝ 11، ﺹ 395

-داستان های الغدیر: تجلی امیرمومنان علی علیه السلام

عابد و جوان

روزی حضرت عیسی (ع) از صحرایی می گذشت. در راه به عبادت گاهی رسید که عابدی در آنجا زندگی می کرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد.
در این هنگام جوانی که به کارهای زشت و ناروا مشهور بود، از آنجا گذشت. وقتی چشمش به حضرت عیسی (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند. همان جا ایستاد و گفت: خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده ام. اکنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنش کند، چه کنم؟! خدایا عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.
مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه کار محشور نکن. در این هنگام خداوند به پیامبرش وحی فرمود که به این عابد بگو:
ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور نمی کنیم، چرا که او به دلیل توبه و پشیمانی اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینی، اهل دوزخ!
به نقل از: محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج1

دزد باورها

گویند روزی دزدی در راهی بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش بازگرداند.

او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟

گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند و من دزد مال او هستم، نه دزد دین! اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال خللی می یافت، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است.

دروغ

من براى كسى كه بگو مگو را رها كند، هر چند حق با او باشد و براى كسى كه دروغ گفتن را اگر چه به شوخى باشد، ترك گويد و براى كسى كه اخلاقش را نيكو گرداند، خانه اى در حومه بهشت و خانه اى در مركز بهشت و خانه اى در بالاى بهشت ضمانت مى كنم.

خصال ص 144، ح 170